. مدیریت - فلسفه آموزش و پرورش

مدیریت

فلسفه آموزش و پرورش

واژه فلسفه ازريشه يوناني ( فيلو و سوفيا ) به معني دوستداري و دانايي  ،  پس فلسفه  به معني  دوستداري دانايي است  .  زيرا هم خاستگاه و هم مقصد  فلسفه را روشن مي كند . خاستگاه عشق و مقصد آن  شناسايي  ويا دقيق تر ، شناسايي ذات چيزها  يعني رسيدن به روشنايي ((بودن ))است . با آنكه  واژه فلسفه يوناني است ، طبيعت فلسفه انساني است  واز اينرو جهاني است .

 تفاوت علم و فلسفه :  دريافت علمي در حد رابطه نمود ها باقي مي ماند و از آن فراتر نمي رود و مقصد علم دستيابي به توانايي پيش بيني كردن رويدادها و تاثير در جريان پيشامد ها و حتي پديد آوردن آنها ست  .

افلاطون تفاوت را ديالكتيك مي نامد .  علم از زير نهاد (فرضيه )آغاز مي كند و به شناختن آن كاري ندارد به سوي نتيجه آن مي رود و تنها فلسفه است كه در جستجوي شناسايي ذات و حقيقت چيزهاست .  ودراين راه همه فرضيه ها را كنار مي نهد وبه اصل وبنيادحقيقي رو مي كند .

 آموزش سپردن دانستني ها به ديگران. اما دانستني ها تنها آنگاه سود مندند كه به كار آيند  وآموزش آنگاه به كار آيد كه زمينه اي براي پديد آمدن تغييري در نو آموز وموجب پرورش او گردد . او را در انجام كارها توانا سازد . وبر دايره  امكان هاي  او بيفزايد . يعني زمينه اي گردد براي پرورش  ،   آموزش حقيقتي براي آن است كه تواناي فهميدن به كار آيد . و نو آموز با يافتن پيوند دانستني ها ، يه فهم قاعده ها وقانونها يرسد .  پرورش  يعني شكوفاندن و به كار آوردن توانايي  هاي دروني و استعدادهاي طبيعي ، در پرورش همواره طبيعت ونيروي دروني است كه بايد  اصل شمرده شود .  اما

  بار آوردن مفهومي است برايپديد آوردن  دگرگوني هاي  معيني كه ما آن را هدف مي شمريم . هدههايي  كه ما  برگزيده ايم  اصل شمرده مي شوند.

پس تفاوت آموزش و پرورش :

 1)درتكيه بر فعاليت آزادو يا درتكيه بر اطاعت بي چون و چرادانست .

 2)در احترام به طبيعت آدمي، و يا ناديده گرفتن آن .

تربيت  :  همانا روندي است كه آدمي را به مقام برخورداري از فرهنگ مي رساند ، همانا راهي است براي گذر از قلمرو  زيست حيواني به سپهر زند گاني انساني  ، به سخن ديگر : آنچه انسان را از ديگر جانوران متمايز وممتاز ميكند ،امكان دستيابي اوست به فرهنگ ، تكامل

يك جامعه ، در داشتن  يك فرهنگ نيست بلكه نتيجه رو كردن به آن و كوشش به همگامي وهمراهي با آنست  پس روكردن به ارزش ها

نه تنها شرط لازم دست يافتن به ژرفاي فرهنگ است ؛ بلكه شرط تكامل فرهنگ ، و نمودهاي گوناگون آن نيز هست .

.وابستگي تربيت  انساني ،با فرهنگ وارزش ها ف يك بستگي لازم وناگسستني است . وهمين نكته است كه تفاوت بنيادي تربيت انسان وحيوان را آشكار مي سازد .با نظر داشتن به اين بستگي لازم ميان تربيت ومقام انساني است كه مي توانيم

  در تعريف  تربيت حقيقي بگوييم :   كشاندن آدمي به سوي ارزشهاي والاي انساني چنانچه ارزش ها را بفهمد بپذيرد دوست بدارد و كار آورد. برترين معناي تربيت  ؛ روي آوردن آزادانه  و آگاهانه است به ارزش  هاي حقيقي است .زيرا جامعه نيز ، تنها آنگاه در راه تكامل خواهد بود ،كه به ارزش ها ي حقيقي رو كند .

 بزرگترين وظيفه زمام داران  هر جامعه ،فراهم آوردن اين شرايط به گونه اي است كه زمينه اي باشد براي امكان شكوفايي توانايي ها وتكامل معنوي جامعه ، يعني رو كردن به ارزش ها ي انساني  

نظريه هاي فلسفي :

 جان ديويي مي گويد فلسفه تربيت ، نه شاخه اي از تربيت ، بلكه خود فلسفه است سخن هگل : كه فلسفه همانا تاريخ فلسفه است .    افلاطون نخستين فيلسوفي است كه  به سنجش بنيادي تربيت پرداخته .

آموزش وپرورش چون يكي از بنيادهاي زندگي اجتماعي است  ، همواره وحتي در جوامع اوليه در كار بوده است . انسان متفاوت با  جانوران ديگر است بنا به سرشت خود توانايي برآوردن نيازهاي خود را دارد وبر كارهاي تواناست كه آموخته باشد .

از سوي ديگر تنها از راه آموزش  مي تواند دانسته هاي خود را به آينده گان بسپارد  . از اين رو بستگي آموزش وپرورش با سازمان وفرهنگ يك جامعه تا بدان حد است كه به هر نسبت جامعه به پايه  و والاتري از فرهنگ رسيده باشد نقش آموزش وپرورش آن نيز در پايه اي برتر قرار دارد .

اهميت فلسفه مصر در قلمرو علم  و اهميت  فرهنگ ايراني در زمينه دين و اخلاق بوده است .

چهار هنر اخلاقي دادگري ،  دانايي  ، جرات  و  خويشتنداري  با نام سقراط و افلاطون همراهند.

 فلسفه ترببت با افلاطون آغاز گرديده است.

سقراط

ديدگاه سوفيت          سوفيا  : يعني دانايي           و  سوفيسما :  يعني  مهارت در گفتار

پس مهمترين معرفت  برخواسته از خود شاگرد است نه معلوماتي كه به ذهن شاگرد ميرسد . بلكه هر گونه جستجوي حقيقت ، كاري بيهوده است زيرا حقيقتي در ميان نيست از اينرو  بهتر آن است كه به آموزش هاي سودمند مانند علم سياست و فن سخنوري و دست يافتن به مهارت و جدل براي چيره بر ديگران ،  روي آوريم .  

تلاش سوفيستها :

با آموختن فن سخنوري وجدل به شاگردان خودآنان را آماده مي كنند .با ايراد گفتار بلند واشعار وداستان چنان  در شنودگان اثر بگذارند كه براي پذيرش هر نظر و عقيده اي آمادگي يابند . به آنان آموختند كه  چگونه استدلال كنند تا هر عقيده اي را بدون توجه به درستي ونادرستي  آن  گفتار شان  به كرسي بنشانند .  و مخالف را به زانو در آورند .

بسياري از نويسندگان تاريخ  آموزش و پرورش ،  سوفيستها را اولين آموزگاران بزرگ يونان مي خوانند هدف سوفيستها كسب قدرت و ثروت وسلطه  بود .

تفاوت سوفيست وفلسفه

كارسوفيست درست روبروي فلسفه است . فلسفه روشنگري   و   كار سوفيست تاريك و به تاريكي پناه بردن ،  نبرد سقراط با آنان همانا نبرد روشنايي و تاريكي است  .  

تفاوت سقراط و سوفيست

1)سوفيست كارش خطابه يا گفتار بلند است ، حقيقت در نظرش معنا ندارد ، و با افسون و نيرنگ شنوندگان را به هر سو مي كشانند .

2) سقراط روش گفتگو را دارد روي سخن او فرد است و هرگز آنان را به عقيده اي معين نمي كشاند .

سوفيست براي اين كه گفته خود رابه كرسي بنشاند وبي آنكه  پايبند عقيده اي باشند ، در حقيقي شمردن آنچه مي گويند هيچ كوششي را فرو نمي گذارد .        اما سقراط به حقيقت ايمان دارد،  و هيچ گاه عقيده اي را روياروي ديگران نمي گذارد و هدفش وادار كردن آنان به جستجو و انديشيدن است او خود را ماماي دانايي ميداند .

پرسش هاي سقراط درباره اخلاق و هنرهاي اخلاقي است كار سقراط برانگيختن توجه و بيداركردن ديگران است پي بردن به ناداني خود گونه اي دانايي است .

تاثير سقراط بر روي شاگردان :      تاثير دگرگون كننده دارد بي آنكه بياموزد و يا عقيده اي اظهار كند .

كار سقراط

1) بر انگيختن توجه فرد به شناختن خود

2) بيدار كردن طبيعت خود اوست

افلاطون  :

سقراط بيشتر در جستجو شناختن هنرهاي اخلاقي بود اما افلاطون به همه جنبه هاي فلسفه را پرداخته و مخصوصاً تربيت ،

تربيت از ديدگاه افلاطون :

نيك بختي جامعه تنها آنگاه ممكن است كه زمامداران آن دانا و دادگر باشند و اين نيز در گروه تربيت است تربيت است كه مي تواند زمامداران را براي زمامداري و مردم را براي پيمودن راه خود به حسب استعدادي كه دارند آماده كند.

افلاطون مي گويد لازم نسيت براي همه كارها در همه زمينه ها قانون بگذاريم بهتر است كه انسان هاي شايسته تربيت كنيم .

تاكيد بر زندگاني فردي و اجتماعي ميكند .

نتيجه حقيقي كا ر او در  1-  بنياد گذاري آكادمي (دانشگاه )      2 – نوشته هاي او كه هنوز روشنگري راه  رهروان دانش وبينش است .   

افلاطون به همه جنبه ها و شاخه هاي  گوناگون فلسفه پرداخته است .  كه مشگل تربيت  بنيادي ترين آنهاست . به جنبه اجتماعي انسان توجه دارد  .واو را جانور شهري مي شمارد . براي برپا كردن قانونهاي درست وپاسداري آنها بايد به تربيت رو كرد . برنامه تربيتي زن و مرد يكسان است . اگر جامعه اي زنان را از تربيت محروم سازد نيمي از توان و نيروي خود را ناديده گرفته به هدر مي رود شايستگي طبيعي زن خانه داري نيست بلكه بايد در كارهاي جامعه شركت كنند و حتي براي دفاع از كشور برخيزند زمامداري بر گزيند.   

تكامل معنوي فرد را در گرو تربيت مي داند .                مي گويد تربيت دوگانه است        1) تربيت فرد             2) تربيت جامعه

تربيت فرد    1) تن       2  ) روان  

تربيت تن  و  روان  آدمي بايد از همان كودكي آغاز گردد و حتي پيش از به دنيا آمدن آنان با تمرين و ورزش مادر آبستن آغاز شود .

بايد رشد و پرورش و آموختن به شكل بازي در آيد .

وي از سويي به پيچيدگي هاي وجود آدمي توجه  دارد  .   چنانكه از جنبه هاي  بخرد  و نابخرد روان سخن مي گويد .

از سوي ديگر آغاز تربيت را آغاز زندگاني مي شمارد  وتربيت را  با  پديد آوردن عادت ها آغاز مي كند وبازيهاي كودكانه نقش تربيتي ميداند .

اولين فيلسوفي كه به راز تاثير شعر و موسيقي و به طوركلي هنر هاي زيبا  در پرورش منش  آدمي پي برد. آهنگ ها  وگام هايي را قبول دارد كه افسردگي و هوس انگيزي بار نياورد . بلكه بايد آهنگ هايي را ساخت كه يا جرات يا آرامش و هماهنگي پديد آورد يا زمينه اي براي ميانه روي  وخويش تنداري باشد . چون مو سيقي بنيادش بر نظم وهماهنگي است .   كه نظاره زيبايي اين جهان كه نشانه ورمزي است . از زيبايي به خودي خود ،مي تواند انگيزه اي باشد براي اوج گرفتن روان به جهان معنا ورو كردن به اصل خويش . از اينرو به هر نسبت كه برخورداري آدمي از تربيت حقيقي بيشتر باشد به همان نسبت به مقام ادراك حقيقت،نيكي ،وزيبايي نزديكتر مي شود  پس همانا همه مراتب تربيت از نخستين گامهاي آن تا برترين اوج ممكن كه همانا سير به جهان معناست  ،  از همين شوق روان  ،  سرچشمه مي كيرد .. زشتي وناهماهنگي بازتابي است از منش بد وروان نازيبا  ،  به همان اندازه كه زيبايي ونظم وهماهنگي خويشاوند روان زيبا و تصويرآنست .

افراد بر طبق شايستگي طبيعي خود تا هر پايه اي از تربيت كه مي توانند بالا روند و كساني مي توانند زمام كشور را بدست گيرند كه به اين مقام رسيده باشد .

فرد دادگر كسي است كه همه توانايي هاي و جنبه هاي گوناگون هستي او هماهنگ با يكديگر شكوفا شده باشند . برترين مرحله تربيت : سير در راه شناسايي و رو كردن به بنياد يگانه اي است كه هر آنچه نيك و زيباست از اوست و اين را ايده مي داند دانش در زبان افلاطون و سقراط بينش است .

ارسطو :

تربيت كار و وظيفه زمام داران جامعه است بايد يكسان وهمگاني باشد نه خصو صي يعني نه چنانچه اكنون هست كه هر كس به فرزندش را به ميل خود بار آوردو هر راچه به گمان خو يش سودمند مي داند به آنان مي آموزد .

سه عامل نيك وبا هنر شدن انسان             1  ) سرشت                 3  ) خو(عادت)                        3) خرد

نيكبختي انسان در اين سه جنبه است و خرد برترين است و برتري انسان به جانداران خرد است .

تاكيد او بر پديد آمدن عادت پسنديده و باتمرين و تكرار است .

تاكيد بر تربيت منش : تنها با عادت هاي خوب آراسته شده باشد .

رشد و تربيت بايد با پديد آوردن عادت خوب آغاز كرد .

تربيت : احساسات آدمي است كه او را به سوي هنر اخلاقي مي برد نه تربيت خرد بايد كودكان را از شنيدن داستانهاي بد ، موسيقي بد ، همنشيني با بدان و بردگان بازداشت .

فرانسيس بيكن

پايبند عقايد ديگران بودن گونه اي بت پرستي است . اولين گام در راه انديشيدن رها شدن از پيروي كوركورانه است

 وبت ها  عبارتند از :     قبيله – غار –   بازار -   نمايش

بت هاي قبيله عيب ها و خطاهايي كه از دلبستگي شخصي برمي خيزيد .

بت هاي غار = مانع هايي كه از دلبستگي شخصي بر مي خيزد

بت هاي بازار = واژه هاي نا دقيق كه آدمي را به پيرامه مي برند .

بت هاي نمايش نظريه ها و عقايدي كه چون با آب و تاب بسيار و با حالتي تبليغي بر صفحه آورده شود و نمايشگران شيفته آنها گرديدند .

براي شناخت طبيعت بايد به سوي آن رفت و قانون هاي طبيعت را از خود آن آموخت .

تنها از راه فراهم آوردن نيروهاي تجربي است كه مي توان به دانستني هاي تازه دست يافت .

ارزش دانش در نيرو و تواني است كه از آن بر مي خيزد .

بيكن بنيانگذاران فلسفه علم در دوران نو گرديد .

دكارت :

پدر فلسفه نو دكارت است و فلسفه را از هر گونه تبعيت وارهانيد و همه آموخته ها را از نو آموخت از آنجا كه كسي را نيافت كه برتر از ديگران باشد او برگزار ديگران باشد خود را راهنمايي خود كرد .

از انديشه هاي خود را با نظم هدايت كرد . با موضوعات ساده شروع و گام به گام به سوي شناحتن پيچيده ترين موضوع رفت .

فرق مونيتني بادكارت

مونتيني روشي براي پژوهش و سنجش عرضه نكرده بود و شك كردن براي مونيتني پايان كار بود .

براي دكارت شك اول كار است خودداري از شتا بزرگي در داوري و رهايي از پيشداوري تاكيد دكارت بر انديشيدن خردمندانه و از روي روش پافشاري آن درباره رها شدن از پايبندي به عقايد ديگران يكسان است .

تاكيد او بر روشني طبيعي خرد همگاني دانستن اين توانايي برتر شمردن فهميدن و سنجيدن انديشه ها از آموختن به كنار گذاشتن زبان تاريك مدرسه و انتخاب زبان ساده توجه به زبان مادري

 كومينوس

دسته بنديهاي گوناگون رازبان انسان مي داند و منانع تحول او مي گردد و همه را بايد از راه تربيت انسان و آموزش دانش يگانه از ميان برداشت و در سه زمينه تلاش و كوشش كرد .

پديد آوردن دانش يگانه كه آن را دانش فراگير مي نامدو آموزش آن را به همگان

يگانه كردن فرقه هاي پرتستان و اتحاد با كاتوليك ها

دگرگوني كردن آموزش و پرورش از نظر روش برنامه و كتاب هاي آموزشي

از ديدگاه او زندگي وي يك شكست بود .

سه بنياد او 1) تجربه 2) خرد 3) حقيقت و برترين معيار كومينوس را از راه حقيقت در دين وحي

هدف تعليم و تربيت از نظر كمينوس

انسان چنان پرورش يابد كه زندگاني اين جهان را به خوبي بگذراند و براي زندگي آن جهان آماده شود اين كار زماني امكان دارد كه جهان را بشناسد – فرمانرواي خود شود به خدا رو آورد .

سه قلمرو او            1)دانش             2) اخلاق ودين

اصل كمينوس در آموزش و پرورش

    1-    طبيعت هر كاري را در زماني مناسب انجام ميدهد .

   2 -   در طبيعت نخست ماده است بعد صورت  

   3 -   طبيعت راه خود را گام به گام مي پيمايد .

4 -    تحول طبيعي همواره از درون صورت مي گيرد .

طبيعت در پديد آوردن چيزها از حالت محلي بي تعين آغاز گرده و به سوي جزئي مي رود بهترين دوره تربيت كودكي است كه آغاز زندگي و بهار عمر است . موضوع درسها را بايد متناسب با دانش آموزان برگزيده و به هيچ رو به دانش آموزان درس هايي كه از توان آنها بيرون است و  زمان آن فرا نرسيده نپرداخت

دوره هاي رشد

تولد تا6 سالگي  :    تربيت در خانه كه نهاد كودك شكل گيرد آموختن زبان مادري پرورش حواس از راه كار بردن آنها نقاشي

6 تا  سالگي  :      12 دوره مدرسه زبان مادري است كه همه بايد از آن برخوردار باشند.

12 -18  سالگي  :   دوره مدرسه لاتين

18-24     سالگي  :  دانشگاهي

تكيه بر اهميت حس و تجربه از مهترين انديشه هاست

لاك

انديشه هاي دكارت شوق به فلسفه در وي ايجاد كرد

از فلسفه و آموزش و پرورش اسكولاتيكي دانشگاهي سخت ناخشنود بود و آن را تاريك و بيهوده مي دانست .

انديشه لاك

سياسي مردم سالاري (دموكراسي ) و آزادي خواهي (ليبراسيم )

دانش شناختي پيشروان نظريه تجربه گرايي

به دريافت از راه تجربه اعتقاد دارد و كودك نوزاد را لوحي سفيد ننوشته مي داند كه از راه حس مفاهيم را دريافت مي كند و انسان هيچ ايده يا اصلي را درخود كشف نمي كند بلكه هر چه در مي يابد از راه تجربه است .

از دو سرچشمه سخن مي گويد 1) احساس 2) تفكر (حس بيرو ني و دروني )

نظريه لاك درباره مذهب

بر آزادي مذهب تاكيد مي كند حمايت دولت از يك گروه مذهبي را ناروا و زمينه ستيزه ها مذهبي مي شمارد و مي گويد حقيقت را نه ازراه زور مي توان به مردم آموخت ونه راه قانون حقيقت نبايد به نيرويي جز نيروي خود تكيه كنند

انديشه تربيتي لاك

تربيت همه با هم فرق مي كند زندگي خوب دانش رواني سالم در تني سالم كوتاهترين وصف برخورداري از يك زندگي خوب در اين دنياست تربيت.

تربيت معنوي لاك

هنر اخلاقي 2) دانايي 3) ادب و آداب داني 4) آموختن

 منش شايسته لاك

بزرگترين درس كه بايد آموخت اين است كه چگونه در برابر ميل ها ايستادگي كنيم و انها را به فرمان خود آوريم كودك نبايد بخواهد به هر انچه براي او خوشايند است دست يابد را بياموزد بايد خواهان چيزي باشد كه براي او خوبند و مناسب و اعتقاد به تكرار دارد.

كسي مي تواند در بزرگي از خرد پيروي كند كه در كودكي اطاعت از بزرگتران را آموخته باشد .

تشويق و تنبيه را لازم مي داندو زمينه تربيت را بايددر درون خرد پديد آورد و به محترم شمردن تاكيد دار د .

نظريه لاك درباره ي تنبيه و تشويق

تشويق و تنبيه حقيقي را همانا ستايش و سرزنش يعني عامل هايي مي داند كه رواني اند نه جسماني

نظريه لاك در مورد درس رياضي

رياضي را به هر كسي كه وقت دارد بايد آموخت براي خردمند شدن و ناديده گرفتن ديگر دانش ها را مايه تنگ نظري و مانع انديشه باز مي داند وهدف را انباشتن دانستني ها نمي داند

تفاوت جان لاك وكومينوس

واقع بيني و پايبندي به سنت تو را از پرداختن به آرمان هاي چون كومينوس كه برخورداري از آموزش و پرورش را حق هر كودك وظيفه هر جامعه مي شمرد باز داشت لام براي كودكان فقير بر پايي آموزشگاه كار را پيشنهاد مي كنند كه هدف آن فقط كار آموزي است ديد لاك ديد واقع بنيانه است

چكيده نظريه لاك:

1 ) اعتبار حواس

2) مطالعه دقيق در مورد علاقه افراد و توانايي آنها

3) عقل سالم در بدن سالم

4) يادگيري از طريق عادت تمرين

5) عدم اجبار در يادگيري

6) تاكيد بر روي بازي

7) تربيت از طريق برهان ودليل

روسو

خود را بيرون از دايره خطا نمي داند گناهان خود را بر مي شمرد

ديدگاه رو سو دربار ه طبيعت فردي اجتماعي

وفادار ماندن به طبيت و پيراستن آن از پيرايه هاي ساختگي است آنچه از دست آفريننده جهان بيرون مي آيد نيك است ولي چون بدست بشر مي افتد تباه مي گردد.

تربيت راهي براي در بند كردن آدميان است

كار تربيت

روسو كار تربيت را بيش از هر چيز دور نگه داشته طبيعت انسان ها از پليدي هاي جامعه مي شمرد چشم او جامعه در راه خود به سوي تمدن همواره از طبيعت انسان دوره شده به تجمل رو ي كرده و در بنده چيزهايي ساختي گرفتارآمده است .

پيشرفت تمدن مايه تباهي اخلاق انساني است . چون انسان از طبيعت دور شده او را از نيك بختي دور مي كند چون جامعه او را بد مي كند انسان به طبيعت در حالت طبيعي آزاد است

آموزش و پرورش است كه بايد مردم را به ملت بدل كند و حسن ميهن دوستي را در انها بپرورد و برهمگاني بودن آموزش و پرورش تاكيد مي كند و تفاوتهاي بين آموزشگاه ها كه آدم هاي ندار و دار جدا از يكديگر تربيت شوند دوست ندارد در تربيت بايد يكسان صورت گيرد .

كودكان بايد تنها بازي نكنند بايد گروهي بازي كند همه را به سوي هدفي يگانه بر دور رقابت را در آنها بر انگيخت كار تربيت 1) دگرگوني كردن واصلاح نيست بلكه پروراندن و شكوفاندن توانايي هاي است كه در سرشت و نهاد اوست.      آزاد گذاشتن كودك و فعاليت اوست

 سه استاد تربيت

1) طبيعت   2) اشياء   3 ) انسانهاي ديگر اگر اين ها با هم يكي شوند تربيت صورت مي گيرد واين سه طبيعت را بايد اصل بگيريم

راه درست تربيت روسو

از راه طبيعت است و اولين كار مربي شناخت كودك و قانونهاي طبيعي رشد مي باشد .

تربيت آماده شدن براي زندگي است .

نخستين گام تربيت روسو

تربيت منفي است 1) تجربه پيرامون 2) پرورش حواص از راه بازي و ورزش از 12 سالگي به بعد آنچه را كه از راه حواس آموخته به مفهوم در آورد

آموزگار خوب از نظر روسو

كسي نيست كه دركمترين زمان بيشترين را مي آموزد بلكه كسي است كه شوق به آموختن و فهميدن را در شاگرد بر مي انگيزد هدف آموزش وپرورش انباشتن اطلاعات نيست بلكه بكار آورن توانايي انديشيدن و فهميدن است .

برترين جنبه انسان بر حيوانات

وجدان اخلاقي يعني توانايي تشخيص نيك از شر و گرايش به نيكي است

تربيت اخلاقي آموختن اخلاق نيست بلكه فراهم كردن زمينه اي است براي واقعيت يافتن نيكي طبيعت انسان و بيدار شدن و به كار آمدن وجدان اخلاقي

نظريه روسو درباره تربيت ديني

تربيت ديني به هيچ رو آموختن آداب و احكام نيست بلكه بيدار كردن محبت و ستايش خداست

تفاوت قرون وسطي و روسو درباره انسان

قرون وسطايي انسان را بد مي شمرد و بر گناه ازلي يا گناه آدم تكيه مي كرد و انسان را بايد با سختي و سختگيري از شري كه در وجودش هست باز رهانند .

روسو با تاكيد بر فعاليت كودك و دلبستگي او به فهميدن و براي هدايت كودك بايد از قانونهاي طبيعي كودك پيروي كند مراد از طبيعت زندگي ساده و دوري از پيرايه و تجمل و چيزهاي ساختگي بود .

نظريه روسو درباره ي كارورزي :

چنين نيست كه اگر مهارت او بر اثر كارورزي بيشتر شده شايستگي او چون يك انسان تربيت كننده نيز بيشتر شده باشد زيرا با آنكه تكرار كارها را آسان كرده به صورت عادت در مي آيد واز سر شاري سر زندگي مي كند .

كانت:

نادرستي و زياده روي نظريه تجربي را آشكار مي كند و هم نظريه خردگرايي انسان را از ديدگاه اخلاقي مي گردد .

سر چشمه خردعملي اخلاق و قانون اخلاقي است

رفتار اخلاقي منطبق بر قانون باشد و به انگيزه احترام به اخلاق باشد

اراده آزاد از ديدگاه كانت

به فرمان قانون اخلاقي باشد اراده آزاده ي است

نظر درباره ي انسان

چون نمودي از جهان نمودها وابسته به جهان حس 2) چون باشنده اي معنوي و برخورداري از آزادي و اراده آزاد

اهميت تربيت از ديدگاه كانت

انسان تنها حيواني است كه نيازمند تربيت است زيرا تنها حيواني است كه شگفتن توانايي هاي طبيعي تربيت او نادانسته و نبودي خود صورت نمي گيرد دو مستلزم كوشش و آگاهي از هستي اوست

مراحل تربيت از ديدگاه كانت

1) فرو ترين مرتبه انضباط 2) فرهنگ و تمدن 3) تربيت اخلاقي

هدف انضباط

به فرمان در آوردن جنبه حيواني آدمي ورام كردن طبيعت وحشي اوست

اهميت انضباط

آدمي را براي پيروي از نظم و قانون آماده مي كند زمينه اي ميگردد براي به كار بستن فرمان هاي خرد .

چگونگي انضباط

وحشيانه نباشد

به وجود آوردن عادت

ازطريق انضباطي بعضي از كارها را تبديل عادت كنيم بيشتر آزادي كمتر مي شود استقلال كمتر مي شود .

اهميت تربيت از نظر كانت

به ترتيب است كه انسان انسان مي شود او را تربيت مي سازد همواره رو به كمال رود در تكامل انسان

فرهنگ از ديدگاه كانت

آموختن 2) قضاوت

فهيميدن بهترين راه انجام دادن است(آموزش عملي )

اخلاق از ديدگاه كانت

اخلاق بالاتر از عادت هاي پسنديده است ما در عصر انضباط فرهنگ ،آراستگي زندگي مي كنيم ولي تا عصر تربيت اخلاقي راهي دراز در پيش داريم .

منش : زمينه اي براي بيدار شدن و به كار آمدن وجدان انساني و گرايش استوار اراده است به پيروي كردن از اصلهايي كه خود به ياري خرد رويارويي خويش نهاده است .

تربيت اخلاقي

تربيتي است كه انسان آزاد تربيت دهد . عقل و خرد بر اوحاكم است .

تفاوت نظر ارسطو لاك هربات باكانت

تربيت تنش ساز عامل هاي بيروني

كانت مي گويد ازعامل هاي دروني و اراده شخص تربيت اخلاقي بايد بر بنياد اصل باشد كه پرورش فهم است .

اصل هاي كانت 1) تكليف 2) قانون

تكليف بايد كودك واقف به تكليف باشد و از روي عادت انجام ندهد .

چرا كانت اعتقاد دارد تربيت اخلاقي نبايد بر اساس تشويق تنبيه باشد؟

چون اگر اين كار را كنيم انضباط را انجام داده ايم و ارزش تربيت اخلاقي را پايين آورده ايم .

چه زماني انسان موجود اخلاقي مي گردد؟ و خرد او ايده هاي تكليف و قانون راباز يابد چه زماني انسان موجود اخلاقي مي شود ؟ زماني كه خرد اوايده هاي تكليف و قانون راباز يابد

نظريه كانت درباره ي دين و دينداري

دين را بايددر پيوند با اخلاق اسلامي و كمال معنوي انساني نگريست و نه در آموزش هايي كه بنياد شان بر پديد آوردن احساس ترس يا اميد به پاداش است .

راه حقيقي ستايش خدا همانا طبق اراده او عمل كردن است كانت تربيت كودكان را راهي مي داند كه بايد به سوي مقصد تاريخ يعني آگاه و آزاي پيموده شود .

پستا لوتسي

بنياد انديشه پستا لوتسي همان انديشه روسوو اصل تربيتي اوست بااين تفاوت كه او قصد جيزهايي رادارد كه روسو از يكديگر جدا كرده مانند تمدن ، طبيعت ،

آزادي ، اطاعت رستگاري جهان در يگانگي انسانيت وتمدن است و تمدن انسان به طبيعت اجتماعي است.

در انسان سه نيرو در كارند :      1) جسماني      2) اجتماعي    3) اخلاقي

نخستين آنها از طبيعت حيواني دومي هم آميز ي با ديگران و سومي از كوششهايي دروني كه متوجه هنرهاي اخلاقي است بر مي خيزد .

تكيه اصلي او بر نيكي طبيعت انسان است و تربيت را تنها راه به كار آمدن اين نيكي مي داند و آن را كاري اجتماعي ونيز بهترين راه درمان درد هاي جامعه و تحول آن مي شمارد.

پستا لوتسي بر آن بود كه نيك بختي در محبت و نيك خواهي است و مي گويد ذات تربيت نه در آموزش بلكه در صحبت است و آموزش و پرورش را الفباي سياست خود مي نامد . و آن را راه حقيقي تحول جامعه مي شمارد

اصل بنيادي كار و انديشه او همانا نيكي طبيعت انسان بود و از نظر او تربيت راهي بود كه مي توانست آدمي را به ارزش حقيقي خود آگاه كند .

انسان به خود به خود نيك است و مي خواهد نيك باشد ولي مي خواهد كه اين نيكي با نيك بختي همراه شود . از اين رو تنها آن گاه به راه بد خواهد رفت كه راه به سوي نيكي بر او بسته باشد . برترين مقصد اماده كردن انسان است براي كار آمدن توانايي هايي كه آفريدگار به او بخشيده در راه تكامل انساني و تربيت شكوفاندن توانايي هاي نهفته ي آدمي مي داند و بايد با پيروي از قانون هايي طبيعي رشد صورت گيرد و اولين كار مربي بايد شناخت طبيعت انسان باشد و اعتقاد دارد كه انسان تنها كتاب من است .

او مي گويد نه كتاب ونه فن بلكه خود زندگي پايه تعليم و تربيت است و هر آموزش نظري بايد بانگرش حسي يعني تماس مستقيم حسي و تجربي آغاز كرد . در آموزش به كودك اعتقاد دارد كه هيچ مفهومي را نبايدبه كودك آموخت مگر آن كه نخست نگرش حسي از آن داشته باشد . تاكييد در آموزش نظري و دريافت حس است .

در باره ي آموزش هاي ديني و اخلاقي بر اين نظريه استوار است كه آموزش ها بر پايه عملي و زندگاني عملي استوار گردد . كودك ابتدا محبت را در خانه در ارتباط با مادر دريابد تا بتواند آن را به ديگران گسترش دهد .

انسان آنگاه خدا را مي شناسد كه خود را بشناسد و وقتي خود را بزرگ مي شمارد كه خود را بزرگ بداند و براي آموزش دين بايد با كردار عمل كرد .

و بر آن بود كه راه آسمان همان پيمودن راه خود در زمين است بر حسب وظيفه و بر اين استوار است كه بي عشق انسان بي خداست و اگر عشق به خدا نباشد انسان چيست .

هربارت :

او از سوي روان روانشناسي نو و از سوي ديگر از بنيان گذاران روش علمي آموزش و پرورش است او مي گويد كه طبيعت روان، پاك ناشناخته است چون هم از دسترس روانشناسي عقلاني بيرون است و هم از دسترس رواشناسي تجربي . از انديشه هاي هربارت تكيه و پيوند ميان ديدها و حالت هاي گوناگو ن رواني است .

او مي گويد آموزش محتواي ذهن را مي سازد و تربيت منش را اگر اولي نباشد دومي هم نخواهد بود و اين را اصل آموزش و پرورش مي داند .

ايشان كوشيد تا آموزش و پرورش را بر بنياد روان شناسي استوار كند هربارت فهميدن را به هم پيوستن تصوير هاي تازه به تصويره اي ادراك شده قبلي مي داند هربارت تاكيد بر آموزش از روي برنامه دارد و هم به آموزش از روي طرح از پيش معين با گام هاي مشخص.

گامهاي آموزش هربارت

آماده كردن شاگردان

عرضه كردن درس تازه

سنجيدن آن با درس هاي گذشته ونشان داده بستگي آن ها

يگانه كردن آنها و بيان نتيجه كار به كلي ترين صورت

كه از سوي پيروان هر بارت افزوده شده به نشان دادن كاربرد آن است و در مورد هاي جزئي به كلي آموزش به معني دقيق آن فراهم آوردن زمينه پديد آمدن ايده هاي تازه و پيوند آنهاست به ايده هاي پيشين

آموزش پايه پرورش تربيت است و همه كار آموزش و پرورش براي دست يافتن به هنر اخلاقي است و فقط بر بنياد چگونگي آموزش است .

فروبل

بنياد انديشه او همان نظريه بنيادي روسو و پستالوتسي يعني اصل است كه تربيت بايد پيرو طبيعت و مراحل و قانون هاي آن باشد .

ويژگي بنيادي زندگاني فروبل اين بود كه مدام در خود مي انديشيد و خود را مي كاويد و خود را تربيت مي كرد .

تربيت همانا پرداختن به انسان است چون موجودي كه تحول او همان در يافتن خود آگاهي از خود است .

نخستين مرحله آگاهي ، آگاهي به چيز هاي بيروني يعني چيزهايي كه كودك را در برگرفته اند و اين مرحله نتيجه واكنش هاي كودك به اشياء و اشخاص پيرامون اوست .

دومين مرحله آگاهي خود است و هدف تربيت كه رسيدن به خود آگاهي است از راه تماس كودك به جهان واكنش به آن و شناخت آن ممكن مي گردد .

نخستين كار مربي پاسخ گسترش روابط كودك با محيط باشد كودك بايد زندگي خود را در يك جلوه بيروني ببيند و بفهمد .

بازي كردن طبيعي ترين راه آگاهي به محيط و آگاهي به خود است زيرا بازي آزاد ترين فعاليتي است و همه هستي كودك چون يك كل در آن جلوه مي كند . براي اولين بار كودكستان را بر پا كرد .

هدف ومقصد تربيت پروردن طبيعت حقيقي و خدايي انسان و نمايان كردن جنبه ابدي و بي پايان اوست در زندگي انسان را بايد هم از اغاز تولد در پرتو اين اصل نگريست .

راسل

فلسفه راسل آميز اي است از فلسفه تجربي انگلستان و انديشه هاي منطقي و رياضي راسل عيب و هنر آدمي را وابسته به تربيت و تربيت را كليد جهان نو ميداند از ديدگاه او عيب هاي آدميان از تربيت بد بر خاسته اند .

منش خوب از ديدگاه راسل    1) شادابي و سر زندگي    2) جرات يا دليري    3) حساسيت      4 ) هوش پرورش يافته

اهميت شادابي در آن است كه شوق انسان را به چيزهاي گوناگون بر مي انگيزد بستگي او از را به محيط مي گستراند و زندگي را براي او دلپذير مي كند .

دليري نخستين گام در اين راه رهايي از ترس است و راسل ريشه را در تربيت و براي رهايي از ترس و رسيدن به دليري دو عامل را لازم مي داند1) احترام به خود و ديگران 2) نگاه غير شخصي به زندگي

حساسيت از ويژگي هاي كسي است كه انگيزه هاي گوناگون در او حالتهاي عاطفي بر مي انگيزد .

يعني از بزرگترين عيب هاي اخلاق نيستي كم شمردن هوش است .

راسل سرشت را ماده خاصي مي داند كه تربيت به آن شكل مي دهد و به كاربردن كيفر را نادرست مي شمارد و بر فعاليت دانش آموزان تاكيد مي كندو مي گويد با پديد اوردن عادت ها و مهارت هاي درست مي توان غرايز كودك را به راههاي درست هدايت كرد .

و بايد گذاشت دانش آموز فعال باشد نه منفعل اين كارآموزش را از حالت رنج زا به حالت شادابي بدل خواهد كرد.

ياسپرس

كار او روشنگري فلسفي براي بيدار كردن انسان است ايشان بزرگترين عيب آموزش و پرورش امروز را فراموش كردن انسان و ارج او مي داند و ايشان اعتقاد دارند انسان بودن انسان شدن است انسان اصيل يگانه است دومي ندارد وبه هيچ رو نمي توان او را با ديگري عوض كرد و ايشان شكست را زمينه شكستگي هستي يعني به خود آمدن مي داند .

اما با آنكه انسان اصيل يكتاست و بنياد ارزش او نه در نسبت با چيزهاي ديگر بلكه در خودوي و در فرديت اوست ، هستي او در ارتباط و هماهنگي و همدلي شكفته مي شود .

آنسو روندگي كه در سخنان ياسپرس اشاره به خداست ، اشاره اي به حالت از خود فراتر رفتن آدمي نيز هست . با همين از خود بدر شدن وفرانسوي خود رفتن است كه آدمي به مرز بودن و نبودن مي رسد و بيدار مي شود .

ياسپرس بويژه از سه آزمون فسلفي كه زمينه ي بيداري است ياد مي كند . اين سه آزمون نتيجه ي رو كردن به شناختن حقيقت جهان ، حقيقت خود و خداست ، ياسپرس مي گويد : انسان در هر سه آزمون ، با شكست روبرو مي شود . اما همين شكست او را از غفلت بدر آورده ، بيدار مي كند . از اينرو شكست نه تنها پايان راه نيست بلكه زمينه شگفتي هستي يعني بخود آمدن است .

روان شناسي كه همه چيز را به رفتار بر مي گرداند . هيچگاه نمي تواند به « من حقيقي » يا به هستي را يابد ، آنچه مي گويد درباره ي وجود تجربي من است ولي هيچگاه به هستي كه خاستگاه ناشناخته و نشناختني كردار من است ، راه نمي برد .

ياسپرس كه با توجه به اين نكته هاي بنيادي مي نگرد بر آن است كه جهان امروز و آموزش و پرورش نو ، انسان را نه چون انسان بلكه چون نيروي توليد كننده و انرژي زنده مي بيند و او را تا حد دستگاهي با كنش ها و واكنش هاي رواني رواني – تني كه مي تواند به كمك روان شناسي شناخته شود پايين مي آورد و بدين سان او را آماده مي كند تا در جامعه هايي كه با سلطه نامحدود اداره مي شود شخصيت و فرد بودن خود را از دست بدهد چون ماده ي خامي شمرده شود براي بنياد گذاري آينده اي عظيم كه نويد داده شده واز پيش برنامه ريزي شده است .

به طور كلي كاهش دادن آموزش و پرورش به جرياني كه انسان را به صورت يك ابزار سودمند و فرمانبر در مي آورد انگيزه اي است براي شركت در قدرتي كه نويد يك آيندة باشكوه را مي دهد .

ياسپرس مي گويد برنامه ريزي نه تنها به خود خودي بد نيست بلكه لازم و سودمند نيز است ولي به شرط آنكه همواره به حد آن آگاه باشيد و هيچ گاه بر آن نشويم كه همه چيز را برنامه ريزي كنيم و همه جزئيات آن را مشخص نماييم.

روانشناسي با ادعاي دانش بسيار درباره ي طبيعت انسان او را كوچك مي شمارد و چه بسا كه در مورد هاي فردي به غلط قضاوت مي كند .

روانشناسي بويژه علم بيماري هايي رواني ، سودمند خواهد بود به شرط آنكه ما حد آن را بشناسيم . روان شناس چون يك اتوريته ، نمود ترسناكي است .

در آموزش و پرورش نو ، وسيله ها ،‌هدف شمرده شده اند . همه جا سخن بر سر آموختن معلومات بيشتر در زمان هاي كمتر و در برنامه هاي فشرده است

چناچكه برنامه و گزارشهاي آماري و اجرائي و همچنين مهارت و ورزيدگي آموزگاران در فنون آموزش ، بس مهم شمرده مي شود ولي به شخصيت انساني او كه تاثير حقيقي تربيت از آن سرچشمه مي گيرد ، به هيچ رو توجه نمي گردد و آنچه براستي اهميت دارد بيدار كردن روحيه تاريخي انساني است كه در همدلي معلم و شاگرد و نيز پيوند با گذشته ، ممكن مي گردد .

آنچه كه برنامه ريزي و دانش آموزي ، به جاي آنكه وسيله هايي باشند براي هدايت در برگيرنده ، هدف هاي بخودي خود شمرده مي شوند ، آموزش و پرورش خشن مي شود ، انسان به كار تبديل مي گردد ، امكان اوج گرفتن او از ميان مي رود و به صورت يك انرژي فقط زنده در مي آيد   

 

پراگماتيسم

پراگما يك واژه يوناني به معني كار است و نظريه اي است كه در پاسخ اين پرسش كه معيار درست بودن يك گزاره قضيه چيست ؟ مي گويد : سودمندي و به كار آمدن يعني يك انديشه آنگاه درست است كه به كار آيد و مشكلي را بگشايد و به كار امدن تنها معيار درست بودن انديشه هاست .

بنياد فلسفي اين انديشه آن است كه همه چيز در حال شدن و نو شدن است .

اين گروه هر ارزشي را نسبي و وابسته به شرايط خاص اجتماعي رواني فرهنگي و به طور كلي شرايط معين مي داند و بر آنند كه هيچ ثابتي يافت نمي شود و آموزش و پرورش نيز نمي تواند يك ايده آل جاويد داشته باشد .

جان ديويي فيلسوفي بود كه اين انديشه را در آموزش و پرورش به كار بست از ديدگاه جان ديويي جدا شمردن انسان و طبيعت بلكه جدا كردن فرد از زمينه اجتماعي او نيز نارواست . انسان ، طبيعت و جامعه همواره بايد با يكديگر در نظر گرفته شوند به نظر او همه نهاد هاي اجتماعي نهادهاي آموزشي هستند زيرا در پديد آوردن حالتها گرايش ها و قوانيهاي كه سازنده شخصيت آدميان نيز نقش دارند .

ايشان دموكراسي را شايسته ترين قسم زمامداري مي شمارد و مي گويد دموكراسي يك روش سياسي براي اداره جامعه نيست بلكه بيش از هر چيز يك روش زندگاني است از ديدگاه ايشان آموزش وپرورش آزمايشگاه سنجش انديشه هاي فلسفي است

به نظر ديوئي همه دانستي ها مهارت هاو حتي ارزش ها ابزار هايي هستند كه انسان را در سازگار شدن با وضعيت هاي تازه و حل مشكل هايي كه از اين وضعيت بر مي خيزد ياري مي كنند و براين اساس نظريه خود را ابزار انگاري ناميده اند .

بهترين روش آموزش به كار بردن روش پژوهش علمي از سوي دانش آموزان است كار آموزگار راهنمايي دانش آموزان و ياري آنان در كار پژوهش است .

آغاز انديشيدن شك و ابهام و سر گشتگي است . و ايشان مي گويد جدا نمودن فرد از جامعه تنها با يك انتزاع دروغين ممكن است .

مدرسه و جامعه بيرون از مدرسه بايد به هم نزديك شوند .

درباره ي آزادي فقط نبودن مانع خارجي براي جنبش نيست آزاي رفتار كردن طبق هوش تمايلات و نيز نيست آزادي توانايي كنترل خويش است آرمان تربيت پديد آوردن توانايي كنترل خود است .

 ((برگرفته از کتاب دکتر نقیب زاده ))

     سئوالات تستی

 1 – كدام مكتب باور دارد كه هدف آموزش و پرورش كمك به تحقق ذات است؟
1. آرمانگرايي
2. انسان گرايي
3. تجربه گرايي
4. واقع گرايي
2 – اصطلاح «هدف آموزش و پرورش ، رشد و تكامل موزون تمامي استعدادها و قابليت هاي جسمي و روحي كودك مطابق با اصول و قوانين طبيعي است » مربوط به كدام يك از صاحبنظران تربيتي زير، است؟
1. برتراند راسل
2. پستالوژي
3.فروبل
4.هربارت
3 – كدام فيلسوف پدر رئاليسم است؟
1. ارسطو
2. افلاطون
3. دكارت
4. هگل
4 – در ارتباط با مكاتب فلسفي دين اسلام چه ديني است؟
1. آرمان گرا
2. عمل گرا
3. واقع گرا
4. وجود گرا
5 – وقتي «جان ديوتي» در تعليم و تربيت از آزادي بحث مي كند، به كدام نوع آزادي بيشتر بها مي دهد؟
1. دروني
2. خارجي
3.عمل
4. انتخاب شغل
6 – به نظر كدام فيلسوف هدف آموزش و پرورش شناخت و درك وجود مطلق بوده و كتاب انجيل نيز حاوي كليه اطلاعات و معارف لازم است؟
1. باروخ اسپينوزا
2. رنه دكارت
3.كمينيوس
4.هربارت
7 – چه كسي باور دارد. ما زمان حال كودك را فداي آينده مي كنيم؟
1. جان لاك
2. روسو
3. كانت
4. هگل
8 – كدام مكتب بر اين باور است كه آموزش و پرورش بايد بر همكاري و يادگيري اجتماعي مبني باشد؟
1. انسان گرايي
2. آرمان گرايي
3. واقع گرايي
4. پيشرفت گرايي
9 – كدام مكتب باور دارد كه نظريات تربيتي را نمي توان به عنوان نتايج منطقي آراء فلسفي تلقي نمود؟
1. اگزيستانسياليسم
2. تحققي
3. تجربه گرايي
4. پيشرفت گرايي
10- در معرفت شناسي، طبقه كدام نگرش، معرفت نتيجه امر خارجي و مفهوم ذهني تلقي مي شود و اين دو قابل تفكيك نمي باشند؟
1. ايده آليست ها
2. اگزيستاليست ها
3. رئاليست ها
4. پراگماتيستها
11 – اصطلاح «هدف از آموزش وپرورش عبارتست از قادر ساختن افراد به ادامه و استمرار آموزش و پرورش خود» از كدام يك از صاحبنظران تربيتي است؟
1. برتراندراسل
2. ژان ژاك روسو
3. فروبل
4.جان ديويي
12 – كداميك تعليم و تربيت را عبارت از كنترل و در ضبط داشتن يادگيري مي داند؟
1 . جان ديويي
2. تئودوربراملد
3.دونالد باتلر
4.برودي
13 – كداميك معتقد است كه تنها آزادي، آزادي عقل است؟
1. افلاطون
2. جان ديويي
3.وايت هد
4.هگل
14 – اين تعريف از تعليم و تربيت كه تعليم و تربيت را سازگار كردن انسان با محيط مي داند از چه كسي است؟
1. اسپنسر
2. برودي
3.ديويي
4.هربارت
15 – كودك بايد طوري تربيت شود كه از آزادي لازم بهره مند باشد و خود را مسئول كيفيت زندگي خويش بداندف اين مطلب ديدگاه كدام مكتب است؟
1. آرمان گرايي
2. پايدارگرايي
3. وجود گرايي
4. واقع گرايي

16 – جمله «جهان پندار من است» ديدگاه كدام فيلسوف را بيان مي كند؟
1. برودي
2. سارتر
3. شوپنهاور
4. وايتهد
17 – سه نفر از فيلسوفان پيرو مكتب اگزيستانسياليسم عبارتند از :
1. كي يركه گارد، ياسپرس ، سارتر
2. كي يركه گارد، گابريل مارسل ، برتراندراسل
3. سارتر، پيرس، ويتكنشتاين
4. هايدگر، ياسپرس، ويليام جيمز
18 – تعليم و تربيت منفي با نام كدام مربي وابسته است؟
1. ديويي
2.روسو
3.فروبل
4.هربارت
19 – طرح دانش فراگير مربوط به كدام عالم تعليم و تربيت است؟
1. ژان آموس كمينوس
2. ژان فردريك هربارت
3. ژان ژاك روسو
4. ژان هانري پستالوزي
20 – اصل ادامه يا پيوستگي تجربه در تعليم و تربيت ديدگاه كدام صاحبنظر را منعكس مي كند؟
1. جان ديويي
2. جان لاك
3. ژان پياژه
4. ژرژ كرشن اشتاينر

21- بر معلم كودكان است كه آنان را به بيم و ترغيب تأديب كند، نه به ضرب و تعذيب، اين جمله از كيست؟
1. ابن خلدون
2. جامي
3. سعدي
4. غزالي
22. و اولي آن بود كه در طبيعت كودك نظر كنند و از احوال او به طريق فراست و كياست اعتبار گيرند تا اهليت و استعداد چه صناعت و علم در او مفطور است، او را به اكتساب آن نوع مشغول گردانند، اين جملات از كيست؟
1. ابوعلي مسكويه رازي
2. خواجه نظام الملك طوسي
3. خواجه نصيرالدين طوسي
4. نظامي عروضي
23 – فلسفيدن در تعليم و تربيت مستلزم كدام خصوصيت است؟
1. آشنايي با فلسفه هاي قديم
2 .تحصيلات عالي در رشته فلسفه
3. كنجكاوي و حساسيت نسبت به مسائل تربيتي
4. مهارت در سخنگويي و مباحثه
24. آموزش و پرورش تقليدي از زندگي نيستَ، بلكه آماده شدن براي آن است . اين اصل اساسي يكي از اصول كدام مكتب است؟
1. پايدارگرايي
2. پيشرفت گرايي
3. تحليل منطقي
4.وجود گرايي
25. مابعدالطبيعه از نظر «وايت هد» و «ماكس پلانك» ...
1. يك تفكر بي انتظام است

2. واقعيتي ندارد و موهومي است
3.طرز فكري مربوط به گذشته مي باشد
4. تلويحاً شامل علم نيز هست
26. به عقيده افلاطون اوج تربيت كدام است؟
1. خويشتن داري
2. جرئت
3. دانايي
4. ثروتهاي مادي
27 . كدام سخن «كانت» به امر تربيت بيشتر مربوط است؟
1. انضباط براي به فرمان آوردن انسان لازم است
2. انسان تنها حيواني است كه نيازمند تربيت است
3. نقطه اصلي انديشه هاي كانت «انسان» مي باشد
4. ميل به «آزادي» باعث مي شود كه انسان همه چيز را در راهش فدا كند
28. با قبول اينكه جهت تربيتي از اصول دستيابي به هدف است مهمترين ركني كه دراين فاصله است كدام است؟
1. برنامه
2. روش
3. شاگرد
4. معلم
29 – پراگماتيستها در زمينه روش تعليم و تربيت، به كدام روش تأكيد مي ورزند؟
1. برنامه اي
2. حل مسأله
3. ديالكتيك
4. سخنراني
30- كدام فلسفه تربيتي، ارزشها را نسبي و وابسته به شرايط خاص اجتماعي، رواني و فرهنگي مي داند؟
1. ايدئاليسم
2. اگزيستانسياليسم
3. پراگماتيسم
4. رئاليسم
31 – كدام مكتب فلسفي ، تحول را اصل و واقعيت را جرياني متحول و در حال گسترش مي داند؟
1. رئاليسم
2. ايده آليسم
3. پراگماتيسم
4. فلسفه تحليلي
32 – جمله «تنها تعليم و تربيت است كه مي تواند از يك فرد آدم بسازد و آدميت آدمي در گرو تربيت اوست» متعلق به كدام مربي است؟
1. غزالي
2. كانت
3. اشتاينر
4. هوشيار
33 – بنا به اعتقاد كدام مكتب فلسفي، «شي ء خارجي بطور مستقل در خارج وجود دارد و ما در اثر تجربه ازوجود آن همانطور كه هست آگاه مي شويم»؟
1. رئاليسم
2. پايدار گرايي
3. راسيوناليسم
4. اگزيستانسياليسم
34 – كدام فعاليت فلسفي، ذهن را از نفوذ عوامل محدود كننده محفوظ نگاه مي دارد؟
1. تحليل
2. تركيب
3. سير عقلاني
4. بسط و تفسير نظريه هاي علمي
35 – اين گفتار از كيست ؟ «اگر كودك را گويند به دبيرستان شو تا به درجه رياست رسي، وي خود لذت رياست نداند كه چه باشد، لكن بايد گفت : به دبيرستان شو تا شبانگاه چوگان و گوي به تو دهم تا بازي كني. تا كودك به حرص آن به دبيرستان شود».
1. سعدي
2. ابن رشد
3. ابن سينا
4. غزالي
36 – آشنايي با تجارب متعالي و برجسته بشري در طول تاريخ، توصيه كدام يك از مكاتب تربيتي مي باشد؟
1. وجود گرايي
2. دوام گرايي
3. ضرورت گرايي
4. تجديد نظرگرايي
37 – مؤلف كتاب «منية المريد في آداب المفيد و المستفيد» چه كسي است؟
1. شيخ بهايي
2. ابن سحنون
3. شهيد ثاني
4. ملااحمد نراقي
38 – آزاد گذاشتن كودك در تجربه كردن و نتيجه كار خود را ديدن، مظهر كدام يك از اصول تربيتي است؟
1. تفرد
2. كمال

3. حريت
4. فعاليت
39 – در كدام فعاليت تحقيقي فلسفي، قضاوت مطرح نيست؟
1. تحليل
2. انتقاد
3. مباحثه
4. ارزيابي ارزشها
40 – موضوعي كه تناقض دوم را بين اصل حريت و اصل سنديت بوجود مي آورد، كدام است؟
1. فراهم ساختن برنامه زندگي و شغلي
2. نگراني مربي از لحاظ تحقق ارزشها
3. توجه نكردن به اميال و خواسته هاي يادگيرنده
4. پرورش استعدادها به وسيله آزمايش و تمرين

41 – بنا به اعتقاد كدام مكتب فلسفي، «ابتكار در آموزش و پرورش بايد در دست معلم باشد نه دانش آموز و علاقه و اهداف يادگيرنده بايد به واسطه مهارت معلم، ساختي دوباره يابد»؟
1. بنياد گرايي
2. فلسفه تحليلي
3. طبيعت گرايي
4. پايدار گرايي
42 – در نظريه هاي تربيتي، بحث روشهاي تدريس و ماهيت يادگيري با توجه به كدام يك از مسائل اساسي فلسفه تعليم و تربيت مطرح مي شود؟
1. متافيزيكي
2. جهان شناسي
3. معرفت شناسي
4. ارزش شناسي
43 – اينكه «تمريناتي كه معلمان به يادگيرندگان مي دهند بايد متعدد و مختلف باشد و نيازهاي جامعه نيز در نظر گرفته شود، مثلاً يادگيرندگان بايد در رياضيات، علوم و زبان تمرين كنند و به درجه اي از مهارت برسند» منطبق با كدام اصل از اصول تربيتي است؟
1. كمال
2. سنديت
3. تفرد
4. اجتماع
44 – از ديدگاه ايده آليسم، ملاك تشخيص حقيقت كدام است؟
1. تغيير موقعيت
2. بررسي تجربي
3. نظريه مطابقت
4. نظريه توافق اذهان
45 – به كاربردن «قوه تعميم» با كدام يك از ابعاد ذهن فلسفي مورد نظر دكتر فيليپ اسميت ارتباط دارد؟
1. تعمق
2. جامعيت
3. قابليت انعطاف
4. ارتباط مسائل با هدفها
46 – بنا به عقيده «جان ديويي» رهايي از كنترل خارجي مستلزم ..........است.
1. تقويت قدرت شهود
2. ارضاء نيازهاي غريزي
3. قدرت بخشيدن به وجدان
4. تن دادن به حاكميت عقل
47 – پيدايش ميزانهايي كه مورد پذيرش همگان باشد، زاييده كدام نظريه درباره ارزشها است؟
1. عيني
2. زمينه اي
3. رابطه اي
4. ذهني يا شخصي

48 – تعريف واژه ها و اصطلاحات، بررسي شيوه استدلال، اجتناب از تضاد و تناقض و ترديد در برهانهاي پيشينيان، از نشانه هاي كدام يك از روشهاي فلسفي استفاده كرده ايم؟
1. تاريخي
2. تحليل منطقي
3. برهان خلف
4. تأمل و بازنگري
49،  – طرح دانش فراگير مربوط به كدام يك از علماء تعليم و تربيت است؟
1. كومينوس
2. هربارت
3. روسو
4. فروبل
50 – وجه اشتراك نظريه تربيتي پايدارگرايي و بنياد گرايي، اعتقاد به برنامه درسي .... است.
1. جامعه محور
2. موقعيت مدار
3. موضوع محور
4. دانش آموز
51 – كاربست روش «ماريا مونته سوري»، راه حل تناقض ميان كدام يك از اصول تربيتي مي باشد؟
1. تفرد و اجتماع

2. فعاليت و كمال
3. تفرد و كمال
4. فعاليت و اجتماع
52 – كدام مكتب باور دارد كه :‌«آنچه وراي تجربه است قابل درك نمي باشد، و نبايد فرد براي درك آن تلاش كند»؟
1. عمل گرايي
2. خردگرايي
3. وجود گرايي
4. طبيعت گرايي
53 – تفكر محوري «جان لاك» كدام است؟
1. علم محصول كار عقل است
2. علم در واقع تداعي معاني است
3. شهود عامل اصلي شناخت مي باشد
4. علوم حاصل دريافتهاي حسي هستند
54 – بر طبق باور پراگماتيست ها، انديشه اي درست است كه :
1. مبتني بر سنت باشد
2. بتواند مشكلي را بگشايد

3. بر واقعيت منطبق باشد
4. با انديشه هاي ديگر هماهنگ باشد
55 – بنابر اعتقاد دكتر فيليپ اسميت ، «ارزش سنجي عقايد بدون توجه به منبع آنها» نشانه چيست؟
1. رها ساختن خود از جمود رواني
2. كشف امور اساسي و بيان آنها در هر موقعيت
3. قضاوت و حكم را به روش فرضيه اي - قياسي قراردادن
4. مشاهده امور خاص با توجه به ارتباط آنها با يك زمينه وسيع
56 – اين گفتار كه مي گويد:«تخصص انسان را تنزل مي دهد . متخصص مخلوق معلومات خود است نه مسلط بر آن» ديدگاه كدام يك از مكاتب است؟
1. واقع گرايي
2. وجود گرايي
3. آرمان گرايي
4. تعقل گرايي
57 – عبارت « به رغم وجود محيط هاي متفاوت، طبيعت انساني همه جا يكسان است. بنابراين تربيت بايد براي همه يكسان باشد» از اعتقادات كدام مكتب فلسفي است؟
1. پراگماتيسم
2. پايدار گرايي
3. رئاليسم علمي

4. پيشرفت گرايي
58 – كدام مكتب فلسفي بر اين باور است كه «محيط كلاس بايد روح دموكراسي را پرورش دهد و عملاً شاگردان را متوجه ارزش فرد و قدرت عقلاني او بنمايد»؟
1. ماركسيسم
2. ماترياليسم
3. فلسفه تحليلي
4. پراگماتيسم
59 – بنابر اعتقاد كدام مكتب، «هر ارزشي، نسبي و وابسته به شرايط خاص اجتماعي، رواني و فرهنگي است و هيچ هدف ثابت و ايده آل جاويدي يافت نمي شود»؟
1. رئاليسم علمي
2. بنياد گرايي
3. پراگماتيسم
4. فلسفه تحليلي
60 – فلسفه تعليم و تربيت در قالب «فلسفه و تعليم و تربيت» (يا رويكرد ايسم ها) با چه اشكالي مواجه شد؟
1. ارزش زدايي تربيتي از تأملات نظري در حوزه فلسفه
2. ناهماهنگي كامل ميان آراي تربيتي و بنيان هاي فلسفي مكاتب
3. مبهم بودن نحوه استنتاج طرح هاي تربيتي از نظريه هاي فلسفي
4. عدم شناخت كامل روش شناسي تجربي و كاربرد آن در استنتاج

61 – صدق و كذب گزاره هاي تركيبي تعليم و تربيت، از چه راهي معلوم مي شود؟
1. مراجعه به تجربه و مشاهده
2. شكل منطقي آنها
3. تأملات ذهني و دروني
4. تعريف اصطلاحات مندرج در آنها
62 – مهمترين اصل ايماني در نظام اسلامي كدام است؟
1.وحي الهي
2. اعتقاد به معاد
3. امامت و رهبري
4. كرامت و ارزش والاي انسان
63 – طرفداران كدام مشرب فلسفي، اثبات دعاوي ارزشي را غيرممكن مي دانند؟
1. اگزيستانسياليسم
2. ايده آليسم
3. رئاليسم كلاسيك
4. پوزيتويسم منطقي
64 – كدام عبارت بيان دقيقي از مفهوم «مباني تعليم و تربيت» ارائه مي دهد؟
1. تكيه گاههاي تاريخي كه تعليم و تربيت يك جامعه را تحت تأثير قرار مي دهد صحبت مي نمايد.
2. ضوابط و اصولي است كه مربي واقع بين تعليم و تربيت بايد آنها را در شرايط معين بكار گيرد.
3. از روش هاي برقراري ارتباط بين محيط آموزشي و طبيعت آدمي و نيازهاي ارضاء نشده، و تمايلاتش بحث مي كند.
4 . موقعيت آدمي و امكانات و محدوديتهايش و نيز از ضرورتهايي كه حياتش را همواره تحت تأثير قرار مي دهد، بحث مي كند.
65 – كدام يك از نظريه هاي تربيتي با فلسفه «پراگماتيسم» اختلاف بيشتري دارد؟
1. سازه گرايي
2. پايدار گرايي
3. پيشرفت گرايي
4. بازسازي گرايي
66 – كدام نظريه تأكيد بيشتري بر «جامعه پذيري» دارد؟
1. وجود گرايي
2. پيشرفت گرايي
3. بنياد گرايي
4. بازسازي گرايي
67 – كدام عبارت مؤيد مفهوم تأديب در اصول تربيتي خواجه نصيرالدين مي باشد؟
1. جنبه مثبت تعليم است كه موجب خود آگاهي آدمي از تمايلاتش مي گردد.
2. تأديف فضيلتي به بار نمي آورد و تنها از معايب و مفاسد جلوگيري مي نمايد
3. عمل اعتدال بخشي و تناسب بين قوا و نيازهاي آدميزاده درجريان رشد مي باشد
4. تربيت عمدي معدات است آن طور كه جريان رشد را در شرايط مطلوب متضمن گردد
68 – كدام عبارت بيان و تعريف دقيقي از اصول تعليم و تربيت از ديدگاه دكتر هوشيار ارائه مي دهد؟
1. معيارهاي عقلاني كه براي تسهيل وظايف معلم از طرف صاحبنظران وضع شده باشد
2. ملاك و مبناي كار معلم و شاگرد كه از عوامل موجود در حيات استخراج شده باشد
3. مجموعه قواعدي كه در قانون اساسي هر جامعه براي رسيدن به غيات تصريح شده است
4. ضوابط و تكيه گاههاي نظري است كه روابط منطقي بين اوليا و مربيان را مشخص مي سازد
69 – كدام عبارت بيانگر خصوصيات «اصل» از ديدگاه دكتر هوشيار مي باشد؟
1. اصل ، همان مرام و مسلك است كه جزو امور نسبي و اعتباري مي باشد
2. اصل امري است عيني و واقعي كه معلق و منوط به شرايط خاصي مي باشد
3. روشي كه براي استفاده از قواعد تربيتي در محيطي خاص بكار گرفته مي شود
4. نسبت ثابتي است كه بين دو وضع بيان كننده وضع موجود بوده و قابل تعميم باشد
70 – در انديشه كانت «آزادي» در معناي مثبت خود، .......است.
1. رهايي از عليت طبيعي
2. رهايي از قانون اخلاقي
3. وابستگي به علت طبيعي
4. وابستگي به قانون اخلاقي
71 – موضوع «تربيت »‌از ديدگاه خواجه نصيرالدين طوسي كدام است؟
1. نفس ناطقه كه از امور مادي نمي باشد.
2. موجودي كه كمال وي در خلقت قرين وجوديش باشد
3. وجودي است كه حركتي از نقصان به كمال نداشته باشد
4. مجموعه حيات آدمي است كه با اعتدال قواي درون نيكو گردد

72 – اصلي ترين و عمده ترين مسايل فلسفه كدامند؟
1. وجوب و امكان
2. علت و معلول
3. وجود و ماهيت
4. حدوث و قديم
73 – بذر فلسفه تحليلي تعليم و تربيت، توسط كدام فلسفه، افشانده شد؟
1. عمل گرايي
2. اگزيستانس
3. تجربه گرايي منطقي
4. زبان عادي
74 – در كدام يك از شاخه هاي فلسفه، از راه روشن سازي مفاهيم اصلي درتحقيق، اعتبار استدلالها آزموده مي شود؟
1. متافيزيكي
2. تحليلي
3. نظري
4. هنجاري
75 – تعيين اهداف، در فرآند تعليم و تربيت ،‌به شاخه فلسفه تعليم و تربيت .......مربوط مي شود.
1. تحليلي
2. نظري
4. هنجاري
4. معاصر
76 – در توصيف «اصول تعليم و تربيت» با توجه به هدفهاي تربيتي، مهمترين ويژگي هدفهاي تربيتي كدام است؟
1. مؤيد بر يكديگر باشند
2. با ثبات و غيرقابل تغيير باشند
3. براي جامعه مقرون به صرفه باشند
4. مشاهده پذير و اندازه پذير باشند
77 – معني و مفهوم «تجربه» كدام است؟

1. احساسات دروني افراد
2. تأثرات حاصل از راه حواس
3. تأثير و تأثر بين فرد و محيط
4. مشاهده پذير و اندازه پذير باشند
78 – كدام يك از مكاتب فلسفه، ملاك تشخيص حقيقت را براساس نظريه توافق توجيه مي كند؟
1. ايده آليسم
2. پوزيتويسم
3. رئاليسم
4.راسيوناليسم انتقادي
79 – مطلوب اصل تفرد از ديدگاه كرشن اشتاينر عبارت است از :
1. تلاش مربي جهت ايجاد حس نوعدوستي و شايستگي هاي فردي و اجتماعي در كودك
2. برخورد فردي با نيازها و تمايلات كودك و جلوگيري از برخي رغبتها و تمايلات نفساني او
3. آزادي در تمايلات شخصي كه احساس سعادت آدمي و امكان مؤفقيت وي منوط بدان است
4. خودكار تربيت شدن كودك بطوري كه بتواند استعدادهاي دروني خود را به نحو مطلوب شكوفا سازد.
80 - اساس جهان شناسي پراگماتيسم چيست؟
1. تجربه
2. توجه به آينده
3. حكومت مردمي
4. خردورزي

81 – عبارت «جامعه نو» جامعه اي دموكراسي است كه در آن مردم رأساً نسبت به نظارت بر منابع و عملكرد نهادها اقدام مي نمايند» ، با كدام يك از نظريه هاي تربيتي سنخيت دارد؟
1. بنيادگرايي
2. تركيب
3. انتقاد
4. بررسي ارزشها
82 – كدام يك از فعاليتهاي تحقيقي فيلسوف، با «جامعيت» ( از ويژگيهاي ذهن فلسفي) ، سازگاري بيشتري دارد؟
1. تحليل
2. تركيب
3. انتقاد
4.بررسي ارزشها
83 – كدام عبارت بيان دقيقتري از مفهوم«پداگوژي»  مي باشد.
1. تكنيكهاي عملي يا فهرست دستورالعمل هاي مبتني بر علوم انساني مي باشد
2. مجموعه دستورالعملهاي آموزشي و پرورشي، كه لازم كار معلم و شاگرد مي باشد
3. هنر مربيان دلسوزي است كه موجب رشد و كمال اخلاقي آدمي مي گردد
4. يك نظريه عملي كه موضوعش تفكر درباره نظامها و شيوه هاي تربيتي مي باشد
84 – اتفاق نظر عمومي راجع به ملاك تشخيص ارزشها ناظر بر كدام نظريه مي باشد؟
1. عيني
2. ذهني
3. رابطه اي
4. زمينه اي
85 – مهمترين ويژگي جامعه مبتين بر اصول دموكراتيك چيست؟
1. انتقال ميراث فرهنگي و توسعه و تعالي آن
2. بكاربردن روش عقلاني در كليه شئون زندگي
3. ايجاد و گسترش شبكه روابط غيررسمي در مؤسسات آموزشي
4. در نظرگرفتن ارزشهاي فرهنگي ساير ملل در برنامه ريزيهاي آموزشي
86 – به نظر «كلاپارد» ..............آن حالت خاصي است كه موجب جنبش واكنشي فرد مي گردد.
1. رغبت
2. كوشش
3. تعادل جويي
4.عكس العمل مشروط
87 – مباني فلسفي كدام نظريه تربيتي با فلسفه رئاليسم همخواني بيشتري دارد؟
1. پيشرفت گرايي
2. پندار گرايي
3. پايدار گرايي
4. بازسازي گرايي
88 – مراحل آموزشي پيشنهادي هربارت، مبتني بر درك او از چگونگي ........مي باشد.
1. ارزشيابي
2. فهم انسان
3. تحول علوم
4. تدوين محتوا
89 – اين گفته متعلق به كيست؟فلسفه كوششي است براي رسيدن به روشنايي «بودن».
1. ارسطو
2. افلاطون
3. كانت
4. ياسپرس
90- اين تعريف فلسفه را «كوششي براي رسيدن به روشنايي بودن» مي داند، از كيست؟

1. ارسطو
2. افلاطون
3. ابن سينا
4. فارابي
91- عمومي ترين ديدگاه در حوزه فلسفه تعليم و تربيت، فلسفه تعليم و تربيت را به عنوان ........در نظر مي گيرد.
1. تبعيت از هنجارها يا رويكرد دستوري
2. فلسفه تحليلي – تركيبي يا رويكرد كل گرا
3. تحليل مفاهيم و گزاره هاي تربيتي يا رويكرد تحليلي
4. كاربرد فلسفه در تعليم و تربيت يا رويكرد استنتاج
92 – در فلسفه نظري كدام مسؤله يا سؤال مطرح است؟
1. چه بايد بكنيم؟
2. ماهيت جهان چيست؟
3. كدام عمل اخلاقي است؟
4. چه عملي مطلوب است؟
93 – به نظر پايدارگرايان عالي ترين صفت انساني چيست؟
1. تعقل
2. احساس
3. آزادي
4. سازگاري
94 - «نفي محدوديتها» معناي كدام نوع فعاليت تحقيقي است؟
1. تركيب
2 . انتقاد
3. سيرعقلاني
4.بسط نظريان علمي
95 – پندارگرايان مطالعه كدام يك از علوم را براي هماهنگ كردن و وحدت بخشيدن به آموخته ها لازم مي دانند؟
1. رياضيات
2. زبان و ادبيات
3. تاريخ و فلسفه
4. علوم اجتماعي
96 – كدام انديشمند تعليم و تربيت، معتقد است كه در آموزشگاه پستالوزي، كوششي براي يگانه كردن موضوعات درسي و نشان دادن وحدتشان صورت نمي گيرد؟
1. فروبل
2. كانت
3. كمينوس
4. روسو
97- كدام مكتب فلسفي، حقيقت را توافق و سازگاري قضيه با قضايايي كه قبلاً اثبات شده اند مي داند؟
1. رئاليسم
2. براگماتيسم
3. اگزيستانسياليسم
4. ايده آليسم
98- كدام شاخص از شاخص هاي فلسفه تربيتي رآليستي است؟
1. دين محوري
2. تخصص گرايي
3. كل نگري
4.انسان گرايي
99 – پيدايش ميزان هايي كه مورد پذيرش همگان باشد، زاييده كل نظريه درباره ارزشها است؟

1. عيني
2. رابطه يي
3. زمينه يي
4. ذهني يا شخصي
100- معناي اصل «تأثير متقابل» به عنوان يكي از ميزان هاي تجربه، كدام است؟
1.تأثير متقابل تجارب گذشته و حال فرد
2. اشتراك مساعي فرد با ديگران براي حل مسائل اجتماعي
3. انطباق دادن فرد(متعلم) با شرايط بيروني از سوي معلم
4. تعامل و انطباق فرد با موقعيت بيروني در جوي آزاد و خالي از فشار

101 – اگر فعاليت فيلسوف را شامل تركيب و تأليف آراء و نظرهاي علمي بدانيم، مي توان اظهار داشت كه :
1. فلسفه موضوعات و مسائل علوم را تعيين مي كند
2. فلسفه سعي مي كند از راه تفكر نظري به تفسير عالم و آدم بپردازد
3. معرفت فلسفي از سنخ شناخت علمي است متنها كلي ترش و جامع تر از آن
4. موضوعات فلسفه همان موضوعات علومند وفلسفه فاقد موضوع ويژه است
102 – بهترين تعريف تربيت از لحاظ علمي و عملي كدام است؟
1. پرورش قدرت قضاوت
2. تشكيل عادات و مهارت هاي شغلي
3. برخورد با امور تازه و بررسي آنها
4. تجديد نظر د رتجربيات تشكيل مجدد آنها
103- از جمله هدفهاي مهم و خاص آموزش و پرورش از نظر اگزيستانسياليسم كدام است؟
1. شناخت تفاوت هاي فردي در تجربه
2. پي ريزي برنامه درسي بر اساس نيازهاي جامعه
3. فراهم آوردن فرصت براي انتخاب آزاد و اخلاقي
4. توجه به رغبت دانش آموزان در تنظيم فعاليت هاي آموزش و پرورش
104 – كدام اصل تعليم و تربيت، نشانگر عدم توجه به اميال و رغبت هاي طفل است؟
1. سنديت
2. حريت
3. تفرد
4. اجتماع

105 – واقع گرايان طبيعي در جريان تربيت، يافته هاي كدام مكتب روان شناسي را توصيه مي كنند؟
1. شناختي
2. كل گرا
3. رفتارگرا
4. روانكاري
106 – معيار حقيقي بودن يك قضيه از ديدگاه پراگماتيست ها چيست؟
1. تجربي بودن
2. سودمندي در عمل
3. استدلالي بودن
4. تطابق با واقعيت
107 – كدام انديشمند تعليم و تربيت معتقد است كه در انسان سه نيرو وجود دارد كه عبارتند از : جسماني، اجتماعي و اخلاقي . اولي از طبيعت حيواني ناشي مي شود ، دومي از هم آميزي با ديگران و سومي از كوشش هاي دروني كه متوجه هنرهاي اخلاقي است؟
1. ژان ژاك روسو
2. امانوئل كانت
3. فدريك فروبل
4. هنري پستالوزي
108 – اصل بنيادين نوشته هاي كدام فيلسوف، وفادار ماندن به طبيعت و پيراستن ان از پيرايه هاي ساختگي است؟
1. ژان ژاك روسو
2. فردريك هربارت
3. فرانسيس بيكن
4. امانوئل كانت
109 – در كدام مكتب تربيتي، نقش معلم به عنوان اسوه اخلاقي از ساير مكتب ها بارزتر است؟
1. رئاليسم
2. ايده آليسم
3. پراگماتيسم
4. تحليل زبان
110 – جلوگيري كردن از زندگي كششي يا حيات سائقي دانش آموز و علاقه مند نمودن او به اعتباارت و ارزشهاي تمدني و فرهنگي، مطلوب كدام اصل تعليم و تربيت است؟
1. كمال
2. سنديت
3. فعاليت
4. اجتماع
111 – كدام فيلسوف با شك بنيادي، خود و فلسفه را از هر گونه تبعيت رها نمود و معتقد شد كه همه آموخته ها و انديشه ها را از نو بايد آزمايش كرد؟
1. ديويي
2. كانت
3. دكارت
4. كنت
112 - به اعتقاد كدام مكتب فلسفي، حقيقت داشتن با امور خارجي ، مفاهيم ذهني، قضاياي ثابت شده و كل موقعيت ارتباط دارد؟
1. ايده آليسم
2. فلسفه تحليلي
3. رئاليسم
4. پراگماتيسم
113 – كدام يك از مكتب هاي فلسفي، منكر جنبه معرفتي قضاياي ارزشي و اخلاقي است؟
1. پراگماتيسم
2. ايده آليسم
3. اگزيستانسياليسم
4. تجربي منطقي
114 – كدام فيلسوف رئاليست، معتقد است كه در تربيت فكري دانش آموز بايد تصورات و مفاهيم بي حركت را كنار گذاشت و در زمينه تدريس بايد مواد را محدود و در عين حال به دانش آموز كمك كرد تا به طور عميق موضوعات را درك كند؟
1. افلاطون
2. وايت ها
3. برودي
4. راسل

115 – به نظر كدام مكتب فلسفي، نظريات تربيتي را نمي توان به عنوان نتايج منطقي آراء فلسفي تلقي نمود؟
1. رئاليسم
2. پراگماتيسم
3. مكتب تحقيقي
4. اگزيستانسياليسم
116 – از نظر جان ديويي، آموزش و پرورش عبارت است از :
1. بازسازي يا سازمان دادن مجدد تجربه
2.تأمين برنامه و نيروي انساني كارآزموده
3. تدريس علوم براي رسيدن به هدفهاي حرفه اي و اقتصادي
4. آماده كردن دانش آموزان براي انجام دادن كار و حرفه اي خاص
117 – اگر معلم در جريان تدريس شاگرد را با مباحث مربوط با متافيزيك، ارشها و معرفت آشنا سازد يا اين مباحث در برنامه درسي مدارس گنجانده شوند، فلسفه چگونه با تعليم و تربيت ارتباط پيدا مي كند؟
1. فلسفه بعنوان اساس نظري تعليم و تربيت
2. كاربرد فلسفه محتوا يا رشته در تعليم و تربيت
3. اعمال فلسفه بعنوان روح فلسفي يا ذهن فلسفي در تعليم و تربيت
4. اعمال فلسفه بعنوان روش و يا فعاليت تحقيقاتي در تعليم و تربيت
118 – منشاء اجتماعي بودن انسان از نظر ابن مسكويه، فارابي و بوعلي كدام است؟
1. انس و محبت
2. ضرورتهاي زيستي

3. فضائل اخلاقي و حسن همزيستي
4. اجتماعي بودن امري فطري و نهادي است
119 – جستجوي فرضيه هايي درباره جهان و انسان كه با فرآيند تعليم و تربيت در ارتباط است، اصطلاحاً فلسفه تعليم و تربيت …… نام دارد.
1. نوين
2. تحليلي
3.هنجاري
4.نظري
120 – بر چه اساسي مي توان كار سقراط را سرآغاز مباحث متافيزيك، فلسفه و علم شمرد؟
1. از نظر اهميت دادن به مسائل اخلاقي و اجتماعي
2.از نظر نوع توجه به پرسش هاي علمي، متافيزيكي و اخلاقي
3. براساس مجموعه تلاشهاي ذهني در مبارزه با سوفيست ها
4. براساس كاربرد روش و نيز كوشش در ادامه بنياد منطقي انديشه

 

 

پاسخ سوالات

1 – (2)طرفداران اين مكتب هدف آموزش و پرورش را كمك به تحقق ذات مي دانند.
2 – (2)از نظر پستالوزي تربيت عبارتست از شكوفاندن هماهنگ توانايي هاي نهفته آدمي مطابق با قانونهاي طبيعي رشد.
3 – (1)
4 – (3)
5 – (1)منظور ديوئي از آزادي ، توانايي كنترل خويش است، يعني آزادي هوش و عقل
6 – (3)
7-(2)به نظر روسو هيچ مرحله اي از زندگي نبايد فداي مراحل ديگر شود و تعليم و تربيت امروز «اكنون» كودك را فداي آينده مي كند و حق طبيعي او را ناديده مي گيرد.
8 – (4)به نظر پيشرفت گرايان آموزش و پرورش بايد بر همكاري و يادگيري اجتماعي مبتني باشد نه رقابت
9 – (2)
10 – (4)معرفت محصول امور خارجي و فعاليتهاي ذهني است و اين دو غير قابل تفكيك اند.
11 – (4)
12 – (4)برودي تعليم و تربيت را به عنوان كنترل يادگيري مورد بحث قرار مي دهد.
13 – (2)به نظر جان ديوئي تنها آزادي، آزادي عقل است.
14 – (1)اسپنسر تعليم و تربيت را سازگار كردن انسان با محيط فرد مي داند
15 – (3)به نظر وجود گرايان آموزش و پرورش بايد انسانها را طوري بار آورد كه ارزش وجود واقعي خود را دريابند و از آزادي بهره مند شوند و بتوانند شخصاً تصميم بگيرند و مسؤول زندگي خود باشند.
16 – (3)
17 – (1)كيركگاردو يا سپرس هم مانند سارتر معتقد به تقدم وجود بر ماهيت هستند.
18 – (2)به نظر روسو تا 12 سالگي نبايد به آموزش مفاهيم پرداخت و بايد كودك را وادار به مطالعه طبيعت كرد تا از اين طريق حواس خود را پرورش دهد تا بعداً بتواند مفاهيم را درك كند.
19 – (1)كوشش كمنيوس در سه زمينه بود.دانش يگانه (دانش فراگير)وحدت بين فرقه هاي پروتستان و تحول آموزش

20 – (1)ديوئي 6 ميزان را در رباطه با تجربه ذكر مي كند كه اولين آن اصل ادامه يا پيوستگي است.
21 – (4)
22 – (3)
23 – (3)
24 – (1) آنچه فلسفيدن را از علم ها و فن ها متمايز مي كند ژرفاي توجه انسان است به شناختن ذات چيزها و كارها نه چگونگي موضوع آنها به نظر پايدارگرايي مدرسه رفتن به منظور آماده شدن براي زندگي است و خود موقعيت واقعي زندگي نمي باشد.
25 – (4)
26 – (3)فلسفه افلاطون ايت است كه هنر يكي است و آن دانش است.
27 – (2)كانت گفتار خود را با تأكيد بر اهميت تربيت آغاز كرده مي گويد : انسان تنها حيواني است كه نيازمند تربيت است. زيرا تنها حيواني است كه شكفتن توانايي هاي طبيعي مسلتزم كوشش و آگاهي از غايت هستي اوست.
28 – (4)هدف تربيتي وقتي ارزش دارد كه بتوان به آن رسيد و معلم مسؤول مستقيم تحقق يافتن هدفها در محيط آموزشي است.
29 – (2)
30 – (3)پراگماتيست ها هر ارزشي را نسبي و وابسته به شرايط خاص اجتماعي، رواني فرهنگي و بطور كلي شرايط معين مي دانند و اعتقاد دارند كه هيچ هدف ثابتي يافت نمي شود و آموزش و پرورش هم نمي تواند يك هدف جاويد داشته باشد.
31 – (3)پراگماتيست ها تحول را اصل و واقعيت را جرياني متحول و در حال گسترش مي دانند.
32 – (2)كانت معتقد است بشر تنها با تعليم و تربيت آدم تواند شد و آدمي چيزي جز آنچه تربيت از او مي سازد نيست.
33 – (1)به عقيده رئاليست ها شي خارجي به طور مستقل در خارج وجود دارد و ما در اثر تجربه از وجود آن به همان صورتي كه هست آگاه مي شويم.
34 – (3)سير عقلاني يا نظري آن نوع فعاليت فلسفي است كه ذهن را از نفوذ عوامل محدود كننده محفوظ نگاه مي دارد.
35 – (3)
36 – (2)
37 – (3)شهيد ثاني نويسنده كتاب منية المريداست.
38 – (3)آزاد گذاشتن كودك در تجربه كردن و نتيجه كار خود را ديدن، مربوط به اصل حريت است.
39 – (1)در انواع فعاليتهاي تحقيقي فلسفه در مورد تحليل قضاوت مطرح نيست.
40 – (4)موضوعي كه تناقض دوم را بين دو اصل حريت و سنديت بوجود مي آورد عبارت از پرورش استعدادها به وسيله تمرينات و عادات است.
41 – (1)
42 – (3)بحث روشهاي تدريس و ماهيت يادگيري مربوط به مسأله معرفت شناسي مي باشد.
43 – (2)اينكه تمرينات بايد مختلف باشد و نيازهاي جامعه در نظر گرفته شود، مثلاً در رياضيات، در علوم طبيعي بايد روشهاي مخصوصي را فرا گرفت و قواعدي را ملحوظ داشت و در اجراي آنها به درجه مهارت رسيد بيان كننده اصل سنديت مي باشد.
44 – (4)ايده آليستها ملاك حقيقت را توافق يا سازگاري فرض مي كنند
45 – (2)به كار بردن قوه تعميم با جامعيت ارتباط دارد
46 – (4)
بنا به عقيده جان ديويي رهايي از كنترل خارجي وقتي مفيد است كه تعقل و خرد فرد حاكم بر تمايلات و هوسهاي او باشد.
47 – (1)عيني بودن ارزشها سبب پيدايش ميزانهاي كه مورد پذيرش همگان باشد مي شود.
48 – (3)
49 – (1)كوشش كمنيوس در سراسر زندگانيش در سه زمينه بود. پديد آوردن دانش يگانه و دانش فراگير، وحدت بين فرقه هاي پرتستان و اتحاد با كاتوليك ها و دگرگون كردن آموزش و پرورش از نظر روش، برنامه و كتاب هاي آموزشي
50 – (3)
51 – (2)
52 – (1)از نظر مكتب پراگماتيست يا عمل گرايي آنچه وراي تجربه است قابل درك نمي باشد و نبايد فرد براي درك آن تلاش كند.
53 – (4)
54- (2)بنا به اعتقاد مكتب پراگماتيست ها تفكر در صورتي درست خواهد بود كه به حل مسأله يا مشكل مورد نظر برسد.
55 – (1)
56 – (2)
57 – (2)
58 – (4)مكتب پراگماتيسم است كه به دموكراسي و مباني آن اعتقاد دارد.
59 – (3)پراگماتيست ها هر ارزشي را نسبي و وابسته به شرايط خاص اجتماعي، رواني، فرهنگي و به طور كلي شرايط معين مي دانند و اعتقاد دارند كه هيچ هدف ثابتي يافت نمي شود و آموزش و پرورش نيز نمي تواند يك هدف جاويد داشته باشد.
60 – (3)

61 – (1)قضاياي مربوط به كيفيت خاصي از امور واقعي را قضاياي واقعي يا تركيبي مي نامند كه صدق و كذب چنين قضايايي بر مبناي تجربه و مشاهده مي باشد.
62 – (2)
63 – (4)قضاياي ارزشي جنبه شخصي دارند و احساس فرد را بيان مي كنند لذا قابل اثبات نيستند.
64 – (4)مباني تعليم و تربيت از موقعيت آدمي و امكانات و محدوديتهايش و نيز از ضروريتهايي كه حياتش همواره تحت تأثير آنهاست، بحث مي كند.
65 – (2)
66 – (4)
67 – (2)تأديب طبيعت حيواني آدمي را به طبيعت انساني تبديل مي كند. ولي تأديف فقط جنبه منفي دارد و راه را بر ايجاد عادات نامطلوب مي بندد. تأديب فضيلتي به بار نمي آورد و تنها از معايب و مفاسد جلوگيري مي كند.
68 – (2)دكتر هوشيار اصول تعليم و تربيت را به معني ملاك و مبناي كار و عمل شاگرد و معلم بكار مي برد.
69 – (2)يكي از خصوصيات اصول از ديدگاه دكترهوشيار اين است كه اصول اموري عيني و واقعي هستند.
70 – (4)كانت آزادي را در معني مثبت، وابستگي به قانون اخلاقي مي شمارد.
71 – (1)موضوع تربيت از ديدگاه خواجه نصيرالدين طوسي نفس ناطقه است كه نقس امور مادي نمي باشد.
72 – (3)
73 – (3)
74 – (2)
75 – (2)
76- (1)هدفهاي تربيتي بايد مؤيد يكديگر باشند اگر قرار است هدفها با ايده آلهاي دموكراتيك سازش داشته باشند نمي توان بعضي از هدفها را موافق با اين ايدآلها و برخي را مخالف آنها انتخاب نمود. در هر صورت توافق هدفها شرط اساسي موفقيت در فعاليتهاي تربيتي است.
77 – (3)تجربه يعني تأثير و تأثر بين فرد و محيط
78 – (1)ايده آليسم ملاك تشخيص حقيقت را توافق يا سازگاري فرض مي كنند.
79 – (3)مطلوب اصل تفرد آزادي در تمايلات فردي است كه احساس سعادت آدمي و امكان موفقيت وي منوط بدان است.
80 – (1)اساس جهان شناسي پراگماتسم تجربه مي باشد.
81 – (4)بر اساس نظريه بازسازي «جامعه نو، جامعه اي دموكراسي است كه در ان مردم رأساً نسبت به نظارت بر منابع و عملكرد نهادها اقدام مي نمايند».
82 – (2)تركيب يكي از فعاليتهاي تحقيقي مي باشد و با جامعيت كه از خصوصيات ذهن فلسفي است سازگاري بيشتري دارد. در تركيب فيلسوف نتايج پژوهشهاي دانشمندان مختلف را درباره اشياء ، حوادث ، پديده ها و وقايع با هم ارتباط مي دهد و از اين طريق نظري جامع درباره جهان بوجود مي آورد.
83 – (4)دور كيم پداگوژي را يك نظريه عملي به شمار مي آورد، نظريه اي كه موضوعش تفكر درباره نظامها و شيوه هاي تربيتي است.
84 – (1)عيني بودن ارزشها سبب پيدايش ميزانهاي كه مورد پذيرش همگان باشد مي شود.
85 – (2)
86 – (1)
87 – (3)
88 – (2)
89 – (2)افلاطون فلسفه را كوششي براي رسيدن به روشنايي «بودن»‌مي داند.
90 – (2)
91-(4)
92- (2)فلسفه نظري با هستي شناسي ارتباط مي يابد.
93 – (1)
94 – (3)در سير عقلاني آزادي از قيد و بندها مطرح است.
95 – (3)
96 – (1)
97 – (4)از ديدگاه رئاليست ها، حقيقت عبارتست از مطابقت امر ذهني با شيء خارجي و از ديدگاه ايده آليست ها در ملاك حقيقت سازگاري يك قضيه با قضايا ديگر مي باشد.
98 – (2)
99 – (1)طبق نظريه عيني ارزشها وابسته به ذهن با موفقيت نيستند و مستقل مي باشند.
100 – (4)
101 – (2)
102 – (4)اين تعريف جان ديويي از تربيت است.
103 – (3)
104 – (1)طبق اصل سنديت صرفاً از طريق علاقه شاگرد نمي توان كار تعليم و تربيت را ادامه داد.
105 – (3)
106 – (2)از نظر ويليام جيمز قضيه اي حقيقي است كه نتيجه عملي بر آن مترتب باشد.
107 – (4)
108 – (1)
109 – (2)فلسفه ايده آليسم معلم را الگوي شاگردان مي داند.
110 – (1)
111 – (3)
112 – (4)
113 – (4)
114 – (2)
115 – (3)
116 – (1)جان ديويي در تمام آثار خود بازسازي مجدد تجربه را مورد تأكيد قرار مي دهد.
117 – (2)
118 – (2)
119 – (4)
120 – (4)اين پرسش سقراط كه جرأت چيست؟آغاز حقيقي علم، فلسفه و متافيزيك است . گفتگوهاي سقراطي، آغازگر علم ، فلسفه و متافيزيك اند، هم از نظر موضوع و هم از نظر روش از نظر موضوع زيرا به كشف مفهوم كلي رسيدند. از نظر روش، زيرا امكان و حتي لزوم توجه به بنياد منطقي را آشكار كردند.

                    

 

 

 

                                                                                

 

 

 

                                                                              

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/03ساعت 22:34  توسط رزاق مولودی   | 

 
.